دوشنبه ٠١ خرداد ١٣٩١
  • هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

  • حافظ

  • آرامگاه حافظ

  • چو نیلوفر عاشقانه ...

  • نسیم نوروز

  • الف ب ج د

  • کتاب دبستان

  • کتاب دبستان

  • زبان آموزان

  • زبان آموزان

داستانکاساتیدکلاس های آنلاینارتباط زنده

■   گاهی باید نشنید
چند قورباغه از جنگلی عبور میکردند ناگهان دو تا از آنها بداخل گودال عمیقی افتادند. وقتی سایر قورباغه ها عمق گودال را دیدند به دو قورباغه دیگر گفتند چاره ای نیست و شما بزودی خواهید مرد ولی آنها این حرف را نشنیده گرفتند و با تمام توان میکوشیدند تا از گودال خارج شوند. قورباغه های دیگر مدام میگفتند که دست از تلاش بردارند چون در نهایت خواهند مرد. بالاخره یکی از آنها تسلیم حرفهای بقیه شد و دست از تلاش برداشت. او بداخل گودال پرت شد و مرد اما قورباغه دیگر همچنان با تمام توان تلاش میکرد و هرچه بقیه قورباغه ها میگفتندکه تلاش فایده ای ندارد او مصمم تر میشد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر حرفهای ما را نمی شنیدی؟ معلوم شد قورباغه ناشنواست و تمام مدت فکر میکرده که دیگران او را تشویق میکنند.
                                                                                 ادامه مطلب

تازه هااخبارگزارشگفتگواطلاعیه
کلیه حقوق برای دانشگاه مجازی المصطفی(ص) محفوظ است.